|
ناباکوف را همگان نویسنده ای راست گرا و محافظه کار می شناسند و کمتر کسی تا به حال به تفاوت ناباکوف سخنران و منتقد، با ناباکوف نویسنده توجه کرده است. ناباکوف را راست گرا می دانند بیشتر به این دلیل که منتقد سرسخت انقلاب اکتبر بود. در بسیاری از داستان های ناباکوف، به خصوص در رمان های دوره اول او که به روسی نوشته است، نیش و کنایه های بسیاری به انقلاب اکتبر دیده می شود. ناباکوف صریح ترین و تندترین انتقادها را به زبان خاص خود و با طنز بسیار سرد و تلخی که خود استاد پرداختن آن است، نثار اشتباهات لنین و جنایات استالین می کند. لنین برای توضیح دیالکتیک به زبان ساده، از مثال ساده لیوان استفاده می کند. آن چیزی که به سادگی لیوانش می نامیم، ممکن است آنقدر سنگین باشد که منجر به قتل کسی شود و ممکن است از ورق کاغذی سبک تر باشد. کارکرد اصلی لیوان نوشیدن آب است، اما اگر لیوان لب را زخم کند یا ته آن سوراخ باشد، با وجود اینکه هنوز لیوان است به کار نوشیدن نمی آید و الی آخر. آن نگاه دیالکتیکی در نگاه ناباکوف سخنران و مدرس ادبیات غایب است. |
|
همه متفکران و خردمندان و افرادی که به سرگذشت انسان و مسیر زندگی وی علاقمند بوده اند و به موضوع ناپاداری و بی اعتباری جهان ، نگاهی عمیق داشته و بدان با دقت اندیشیده و تدبر و تفکر کرده اند و ارزیابی خردمندانه ای از بشر و زندگی او داشته اند ، از سیال و گذران بودن زندگی و کوتاه بودن عمر انسان نسبت به عمر جهان هستی ، همیشه گله کرده اند و فلسفه آمدن به این دنیا و ماندن کوتاه در آن و در آخر به زیر خاک رفتن یا نابود شدن به نحوی که امیدی به بازگشت نیست ، درک و فهم نکرده اند و همیشه به دنبال کلید این راز و گشودن این اسرار پنهان برای بشر بوده اند. |
|
یکی از مسایل مشترک لئو لوونتال و والتر بنیامین در خلال مکاتبات این دو در دهه ۳۰ میلادی، شور نوخاسته آلمانی ها به رمان و زندگینامه است. ظاهرا تا آن زمان، رمان حامل امکان پذیری های خاص و جدی برای تبیین ریاکاری و حیله گری وضعیت موجود محسوب می شد. رمان، موقعیتی را مفروض قرار می داد که در آن می شد از ایدئولوژی و آگاهی کاذب دور شد و حرکت تاریخی را بنا بر عناصر محذوف طور دیگری در نظر گرفت. لئو لوونتال به بنیامین دور از آلمان تذکر می دهد که حتی داستایوسکی را حالا طور دیگری می خوانند. |

